محمد تقي جعفري
264
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
با ديگر اجزاى طبيعى هزاران هويت با چهره نشان مىدهد ، در نتيجه وحدت مزبور يك برنهاده شدهء قراردادى مىباشد كه از ديگر پديدههاى پيوسته به آن در حالت شناخت و از ديگر پديده هائى كه اگر با آن واحد ارتباط برقرار كنند ، هويت يا چهرههاى ديگر را بروز خواهند داد ، گسيخته منظور شده است شايد منظور شيخ محمود شبسترى از بيت زير همين ارتباط باشد كه ما مطرح كردهايم : اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى و اين كه از پللاتژون فيزيكدان معروف نقل مىشود كه گفته است : اگر من اين چمدانم را از روى ميز حركت بدهم در همهء كهكشانها تأثير مىگذارد ناظر به همين معنى است كه گفتيم . بنا بر اين شناختهاى ما معمولا در بارهء موضوعات ، در حال تجزيه اى كه مىخواهيم با اشراف مستقيم بدست بياوريم چيز ديگرى جز واقعيتهايى را كه با وحدت قراردادى براى ما مطرح ميشوند ، در اختيار ما نخواهند گذاشت . 8 - احاطهء بىواسطه منظور ما از احاطه درككردن موضوع بطور همه جانبه است ، تفاوت ميان اشراف و احاطه در اينست كه اشراف عبارتست از سلطهء درك بر آن جنبهء موضوع كه مورد توجه ما قرار گرفته است ، و احاطه عبارتست از سلطهء درك برهمهء جنبههاى موضوع . البته روشن است كه ما در اين مبحث نزاع لفظى نداريم و لذا مىتوانيم بگوئيم : هريك از دو كلمهء اشراف و احاطه را مىتوان بجاى ديگرى به كاربرد ، ولى در اين كه ما دو نوع يا دو قسم سلطه بر موضوع مىتوانيم داشته باشيم ، ترديدى نيست : سلطه بر جنبهء خاصى از يك موضوع كه بطور قراردادى آن را اشراف مىناميم و سلطهء همه جانبه بر موضوع كه آن را احاطه مىناميم . آنچه كه در جريان شناختها متداول است ، اشراف است نه احاطه ،